مولف ناشناخته
204
تاريخ شاهى ( فارسى )
تقصير كردهايد ، چو دانست كه اينها بىگناه بودند ، با سر رضا آمد . چون جماعت ايلچيان و ملوك [ 396 ] كه بر پى شاه سلطان رفته بودند مراجعت كردند ، يارليغى كه اباقا خان فرموده بود ، در تنصيف ولايت ، در بيست و يكم جمادى الاول خواندند و بر امثله و برات تمغا آل 54 زدند . اهل مملكت تهنيتها كردند و خوشدليها نمودند . صدر ديوان به صاحب مجد الملك و صاحب فخر الملك و صاحب بهاء الملك آراسته بود . ملوك و امرا و معارف و مشاهير را همه بهجاى خود تربيت فرمود و جمهور سپاهى و رعيت در مراتب و منازل خود به فر نوازش اختصاص داد ، و امير ياغلاغو و امراء مغول كه مصاحب او بودند همه را به انواع خوشدلى و تشريفات فاخر بازگردانيد . مردم هنوز به شيرينى راحت دهان خوش نكرده بودند كه روزگار جفاكار كام ايشان به زهر فزع و ترس تلخ گردانيد ، بيت : هست مهر زمانه بر كينه * سير دارد ميان گوزينه [ 397 ] ناگاه در اوايل شهر النبى شعبان ، آوازه در افتاد كه لشكرى گران و سپاهى فراوان از حشم نكودريان عزيمت تاختن به كرمان دارند . اهل ولايت همه در جوش و خروش آمدند و پناه باقلاع و حصون بردند ، و اين حادثه از وقايع عظام و نوايب جسام بود . سيزدهم ماه لشكر سر در ولايت نهاده بودند و دست به غارت و تاراج برگشاده .